ناصر خسرو
39
زاد المسافر ( فارسى )
گفتند « 1 » ، چو حركت ] دو طبع گران - كه خاك و آب است - سوى [ مركز عالم و چو حركت دو طبع سبك - كه ] هوا و آتش است - سوى حاشيت عالم و چو حركت جوهر فلك كه آن نه گران است و نه سبك ، به استدارت به گرد مركز خويش . [ مر اين سه حركت را حركات ] طبيعى گفتند . و امّا حركت قسرى مر حركتى را گفتند كه اندر مطبوعات آيد و مر آن را بر خلاف طبع او بجنباند ، چو حركت سنگ [ كه ما مر او را « 2 » سوى ] هوا براندازيم تا به قهر بر شود و به طبع فرود آيد يا چو حركت آتش كه ما مر او را به زخم از ميان آهن و سنگ سوى نشيب فرو جهانيم . و امّا [ حركت ارادى مر حركت ] جانوران ( را ) گفتند كه ايشان به حركات مختلف متحرّكاند . و ما گوييم كه حركت ارادى برتر است هم از حركت طبيعى و هم از حركت قسرى . [ و دليل بر درستى اين آن است ] كه مردم كه متحرّك است به حركت ارادى ، مر چيز متحرّك به حركت طبيعى ( را « 3 » ) قسر كند بر حركت قسرى و بازداردش از حركت [ طبيعى ، چنان كه مر سنگ ] را كو به حركت طبيعى سوى مركز عالم متحرّك است ، از آن حركت همى بازدارد و قهر كندش بر حركت سوى حاشيت عالم . پس بدين شرح ظاهر شد كه مر حركت قسرى را پديدآرنده حيوان است كه متحرّك است به حركت ارادى . و اندر اجساد حيوان حركت قسرى پس از حركت طبيعى از نفوس حيوان كه حركت ارادى مر او راست موجود است ، چنين كه همىبينيم كه چهار طبع اندر جسد حيوان موجود است از خاك و آب و باد و آتش و دو از اين طبايع اندر جسد او بر طبع خويش سوى مركز عالم گراينده است ، چو خاك و آب ، و دو از او بر طبع خويش سوى حاشيت عالم برشونده است ، چو بخارات گرم و هوا . و نفس حيوان كه حركت ارادى مر او راست ، مر جسد خويش را كه بدين حركات كه ياد كرديم متحرّك است ، همىجنباند به جانبهاى مختلف به قهر ، خواهد به نشيب بردش و خواهد به فراز . پس ظاهر كرديم كه حركت
--> ( 1 ) . CB : + و . / تصحيح قياسى / ( 2 ) . B : + به قهر . ( 3 ) . B : - را .